تبليغاتX
ღپورنگ نازنینمღ
ღپورنگ نازنینمღ
وبلاگی روان برای ابراز عشق نسبت به بهترین عموی دنیا
خداحافظ

سلام

 

این پست آخرین پست این وبلاگ دوساله است.

ما از شهریور 84 با هم بودیم و با هم گفتیم و با هم گریستیم

و با هم خندیدیم .

ای بابا حالا چرا اشكتون در اومد؟ نترسید بابا !

قراره برم یه جای جدید و از اونجا براتون بنویسم .....

آخه می دونید فكر كه میكنم می بینم عموپورنگ دیگه از من

گذشته. البته هنوزم برنامه هاشو می بینم و هم خودشو

و هم طرفدارهای مهربونشو دوست دارم ولی از این به

بعد می خوام به سبك و سیاق آدم بزرگا وبلاگ بنویسم.

 

 

آدرس جدید:

 

www.sayeyeniloofar.blogfa.com

 

 

دوستانی كه منو لینك كردید:

 

خواهشمندم كه هر چه سریعتر آدرس منو تغییر بدید.

 

 

خداحافظ ........

 

خداحافظ پورنگ نازنینم!

خداحافظ تموم خاطرات تلخ و شیرین راهنمایی و اول دبیرستان!

خداحافظ همین حالا .....

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 18:12 |

قاطی پاتی

 

سلام دوستان

 

یک خبر خوش !

معدلـــــم بیــــــــــــــــــست شد!! خوب حتما می پرسید چه جوری؟

خوب من که دیدم معدلم بیست نشده تعجب کردم و رفتم اعتراض نوشتم .

 اعتراض ها هم بررسی شد و من 25/0 اومدم بالا و نمره سالانه و در نتیجه

معدلم هم بیست شد!!

حالا خیلی خوشحالم. برای انتخاب رشته تجربی رو انتخاب کردم و دیگه

ما هم شدیم آدم حسابی.(چون حالا دیگه یه هویت مشخص پیدا کردیم )

راستی جاتون خالی یکشنبه جشن تولد گرفتم و دوستانم را دعوت نمودم و

خلاصه کلی خوش گذروندیم.

 

                                   Image Hosting

 

 

****

راستی افسران پلیس می بینید؟ بنده که هم از تلویزیون و هم از اینترنت

می بینم! اصلا همین سریال بود که عشق فروکش کرده منو به ایتالیا و زبان

 ایتالیایی دوباره بیدار و زنده کرد. چون وقتی فهمیدم که هنرپیشه محبوبم

توش بازی میکنه علاقه مند به دیدن  شدم و ...

این هم عکسش: (منظورم manuela arcuri است یا همون

 پائولای خودمون)

 http://www.imagehosting.com/show.php/835351_vitali.JPG.html

 

این هم عکس جناب سروان فرّی خوش تیپ: (ettore bassi)

 http://www.imagehosting.com/show.php/835358_Ettore26.jpg.html

 

*****

کلاسهای زبان انگلیسی اینجانب هم که از یکشنبه هفته بعد شروع

میشه و من خواهم ماند و دو زبان!

از قدیم گفتند اگه دو تا زبان رو با هم یاد بگیری یا پروفسور هر دو میشی

یا مثل (....) تو گل هر دو تاشون می مونی! = البته این مثل از تماثیل

اختراعی داداش بنده است که همیشه اولش یه از قدیم گفتند add میکنه!

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 17:49 |

تحول!!

به نام خدای مهربون

 

سلام دوستان 

امروز چه روز نسبتاً خوبی ست....

می دونید چرا؟ معدلم 20 شده؟ ای بابا شما هم که این جمله رو میگین!

بد عادتتون کردم.از اول ابتدایی تا حالا از بس که تموم نمراتم 20 بوده و 19 تو کارم

نبوده فکر می کنین که حالا هم ....... دوباره اشکم دراومد همش تقصیر شماست دیگه!

چشمم کردید. هی گفتید چقدر یکنواختی چقدر یکنواختی همه پیشرفت می کنن

تو همینجوری 20 موندی! بفرمایید این هم تحول! معدل بنده شده  ..... 98/19 !!!!!

اونم نه به خاطر بی دقتی ! فقط و فقط به خاطر اینکه گیر یه معلم کینه ای افتادم

که از من بدش می یاد!

حدس بزنید کدوم درس؟ زیست شناسی ! همون درسی که به خاطرش نرفتم ساری

دیدن عمو! لعنت بر این درس نفرین شده که از همون اولش باهاش مشکل داشتم.

مامانم اصلاً ناراحت نیست که معدلم بعد از این همه سال 20 شدن 02/0 کم شده.

چون چند بار با همین معلم (.........) =  سانسور !  بحث کرده و می دونه که چه

آدمیه! آخه آدم انقدر عقده ای! بابای خودم هم دبیر زیست شناسیه و وقتی بهش

میگم که چه غلط های بنی اسرائیلی ای از تو ورقه بچه ها در می آره دو تا شاخ که

خوبه صد تا شاخ و علامت تعجب و ...... رو سرش سبز و آبی و قرمز و (هر رنگی که

دوست دارین!) میشه!

 

خوب بگذریم من قرار بود که از  خوشحالیم بگم نه از ناراحتیم!

عزیزان فردا یعنی اول تیرماه    تولدمــــــــــــــه !!!!!!!!

 

تولد  تولد تولدم مبارک       مبارک مبارک تولدم مبارک

 

 

 Image Hosting

 

 

به قول ایتالیایی ها (البته اگه درست گفته باشم ! تشخیص این بخش مربوط میشه

به آقا کاوه!)

 

                 Buon  compleanno  !!

 

 

یعنی همون Happy birhday   خودمون !

                

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 16:34 |

چطورین؟

به نام خدای مهربون

 

سلام دوستان بعد از یه ماه بالاخره اومدم. بالاخره این امتحانات ما تموم شد

و از شرشون راحت شدیم!!

حالا مونده کارنامه که سه شنبه 29/3/86 قراره بریم و بگیریم.....!

پیش از هر چیز باید  بگم که خیلی خوشحال شدم که عمو اومد استان ما

و دقیقا نیم ساعت با من فاصله داشت. و باید به اونایی که تو استان ما نیستند

بگم دلـــــــــــــــــــــتـــــــون آاااااااااب  من برای همین ورزشگاه سید رسول حسینی

ساری بلیط داشتم امـــــــــــــا نرفتم(دل خودم آب!!!) ای خدا آخه فرداش امتحان لعنتی

زیست شناسی داشتیم!

این هم عکسهاش:

 

 Image Hosting      Image Hosting         Image Hosting 

 

 

 

*********

یه خبر خوب برای اونایی که مثل من عاشق ایتالیا و فرهنگ ایتالیایی اند.

با یک وبلاگ توووووووپ آشنا شدم که نویسنده اش (آقا کاوه) هم فوق العاده توپه.

کلی مطالب جالب در مورد ایتالیا و زبان ایتالیایی و فرهنگشون و .... خلاصه

هرچی که فکرشو بکنی تو این وبلاگ موجود می باشد.

وبلاگ آقا کاوه رو لینک هم کردم.اما اینجا هم آدرسشو میذارم.

 

          http://italianlerning.blogfa.com    

 

Image Hosting

 

          

 

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 11:48 |

بای تا بعد از امتحانات

سلام دوستان

 

امتحانات تـــــــــــــــــــــــــــــــــرم دوم هم داره شروع میشه.

چقدر زود یک سال تحصیلی دیگه هم داره تموم میشه!

 

البته اگه نشیم رفوزه و یه وری نریم تو کوزه! (مثل عمو که رفته بود تو کوزه!)

 

دوستان بیایید از خدا بخواهیم که معدل این ترممون هم 20 بشه !

فقط 20!!! نه 75/19 و نه حتی 99/19 ! فقط و فقط 20!!

 

ای خدا

               از ما حرکت

                                    از تو هم برکت!

 

 Image Hosting

 

دوستان ممکنه که تا آخر امتحانات یعنی 26/3/86 دیگه

آپ نکنم ولی مطمئن باشید که حتماً کامنت های شما عزیزان

رو می خونم.

همه تون رو دوست دارم.  Kisses 

 

 

Image Hosting
|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 12:29 |

قصه های غیر عاشقانه

 

چگونه فولاد آب دیده شد!

 

 

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور ، تصمیم گرفت روحش را وقف خـداکند.

سالها به دیگران نیــکی کرد اما با تمام پرهیــــزگاری، در زندگی اش چیزی درست به نظر

نمی آمد ، حتی مشـــکلاتش مدام بیشتر می شد. یک روز عصر ، دوستی که به دیدنش

آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت :« واقعاً عجیب است . درست بعد از اینکه

تصمیم گرفته ای مرد خـــداترسی بشوی ،زندگی ات بدتر شده . نمی خواهم ایمــانت را

ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده».

 

آهنگر بلافاصله پاسخ نداد . او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه برسرخود

و زندگی اش آمده است. سرانجام پاسخی را که می خواست یافت :« در این کارگاه فولاد

خام برایم می آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می دانی چطور این کار را می کنم؟ اول

فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی سنگین ترین پتک

را برمی دارم وپشت سر هم به آن ضربه می زنم تااینکه فولاد شکلی را بگیردکه میخواهم

بعد آن را در آب سرد فرو میکنم و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر

ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد.»

 

آهنگر مدتی سکوت کرد و به فکر فرو رفت ، سپس ادامه داد :« گاهی فولادی که به دستم

می رسد ، نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد.حرارت ضربات پتک و آب سرد تمامش را به

ترک می اندازد. می دانم که این فولاد هرگز تیغه شمشیر مناسبی در نخواهد آمد.»

باز مکث کرد و ادامه داد:«می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را

که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم . انگار فولادی

باشم که از آب دیده شدن رنج می برد اما تنها چیزی که می خواهم این است:

 

« خدای من ، از کارت دست نکش تا شکلی را که تو می خواهی به خود بگیرم.

با هر روشی که می پسندی ، ادامه بده ، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده

پرتاب نکن».

 

 

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 19:3 |

روز معلم مبارک!

سلام دوستان

 

 

 

        روز معلّـــــــــــــــــــــم مبارک ...

 

 

من این روز فرخنده رو به پدر ، مادر، خاله هام ، دایی ام و چندتا از عمه هام

تبریک و تهنیت میگم.

امیدوارم که بالاخره روزی فرابرسه که حقوق پایمال شدۀ این قشر زحمتکش

و گرامی بهشون داده بشه (چه مادی و چه غیر مادی)

 

همچنین این روز رو به دبیر دوست داشتنی ام  آقای موسی زاده  تبریک میگم.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

این هم شعر آقای موسی زاده در مورد معلم است که خودشون سروده اند و دستخط

خودشونه ! (برای دیدن آن در اندازه حقیقی آن را save کنید)

 

 

Image and video hosting by TinyPic

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 21:5 |

شادی

شادی را تصویری بهتر باید نمود

دست درخت را گرفتن

وتا درختی

که همیشه آرزویش بود بردن

با گنجشکان شادی پریدن

با باد خواندن

با مهتاب وزیدن

بهار پنجره را می گشاید

و دیواره های وقت از عطر شقایق سرخ می شوند

قلم موی در جوهر خنده می کنم

و قهقهه های شعرم را دامن می دهم

بر بوم  سینه

 

Image and video hosting by TinyPic
|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 19:18 |

یک شاخه تبسم !

صدای پای بهار می آید

صبح به تهنیت گل آمده است

برخیز تا ما نیز

بلبلان نغمۀ پرواز این باغ باشیم

 

                           سال نو مبارک !

 

 هر روزتان نوروز!

 

 باز کن پنجره را که نسیم

روز میلاد اقاقیها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع را روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند

طراوت را فریاد زدند

گرچه یکپارچه آواز شده است                                        

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقیها را

گل به دامن کوه است

باز کن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست؟

که زمین را عطش وحشی سوخت                         

برگها پژمردند

تشنگیبا جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سر و سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضباک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا ، معجزۀ باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقیها را

جشن می گیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

بازکن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن!

                   (فریدون مشیری)

 

                        

               سال نو مبارک!

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 3:37 |

با کبوتران حرم

            بعد از این خوشه های شیون و شعر

                                           بین دستان شهر می چرخد

            روبروی نگاهت از هر سو

                                           جام لبریز زهر می چرخد

 

خورشید ذره ذره در عطش چشمهایت ذوب می شود و بر خاک فرو می چکد.

دستهای سرشارت آشیان هر آنچه ستاره است و استواری قامتت تکیه گاهی

بر بی پناهی لحظات.

کدام در از آسمان گشوده شده است؟ کدام فرشته بالهایش را پرنیان راهت

کرده است؟ به کدام کرانه از آسمان چشم دوخته ای که افلاک در چشمهایت

خلاصه شده اند؟

«توس» تکه تکه پیراهنش را در باد می دراند و بر سینه میزند و اندوه نداشتنت

را اشک می ریزد.

شانه های بسترت آشیان کبوتران سپیدبال گسترده در ملکوت است.

دخیل می بندم تمام انگشتانم را بر ضریحت، چشمهایم را، قلبم را ؛ اشک میریزم

دعاهای مستجاب نشده ام را.

همراه کبوتران بال می گیرم درهوای معطر از حضورت.دهانم از ترانه های سوخته

لبریز است، نگاهم موج خواهش و نیاز است .

خورشید در حال غروب است و هفت ستارۀ روشن در آسمان آغوش گشودۀ

هشتمین اخترند....

 

 

شهادت حضرت علی بن موسی الرّضا (ع) تسلیت باد.

 

 

|+| دل نوشته های وحیده (آذین) در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 10:58 |